خاطرات رودخونه لشکرک با کسرا
بعد از ظهر یکشنبه سه نفری واسه تفریح کنار رودخونه به لشکرک رفتیم. کسرا عاشق آب بازیه به محض اینکه آب را دید سنگها را توی آب پرتاب می کرد واز اینکه تو آب حباب ایجاد میشد و صدای پرتاب سنگ میامد خیلی کیف میکرد. من و باباش بهش میگفتیم برای پرتاب سنگهای کوچولو بردار و اون برعکس بزرگترین و سنگینترین سنگ را برای پرتاب انتخاب میکرد . من خودم سنگهای کوچیکو پیدا میکردم و به دستش میدادم بعد از این کار به سراغ کامیونش رفت و سنگها را با ماشینش جابجا می کرد بابای کسرا مشغول درست کردن بلال بود که کسرا خان یکدفعه دوید به طرف تپه ای که مشرف به رودخونه بود من داشتم دنبالش میرفتم که آروم از پشت بگیرمش ...
نویسنده :
مامان دریا
15:23












