کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

خاطرات رودخونه لشکرک با کسرا

بعد از ظهر یکشنبه سه نفری واسه تفریح کنار رودخونه به لشکرک رفتیم. کسرا عاشق آب بازیه به محض اینکه آب را دید سنگها را توی آب پرتاب می کرد واز اینکه تو آب حباب ایجاد میشد و صدای پرتاب سنگ میامد خیلی کیف میکرد. من و باباش بهش میگفتیم برای پرتاب سنگهای کوچولو بردار و اون برعکس بزرگترین و سنگینترین سنگ را برای پرتاب انتخاب میکرد . من خودم سنگهای کوچیکو پیدا میکردم و به دستش میدادم بعد از این کار به سراغ کامیونش رفت و سنگها را با ماشینش جابجا می کرد بابای کسرا مشغول درست کردن بلال بود که کسرا خان یکدفعه دوید به طرف تپه ای که مشرف به رودخونه بود من داشتم دنبالش میرفتم که آروم از پشت بگیرمش ...
17 خرداد 1391

بالا رفتن از نردبان برای خوردن توت

عمه بابای کسرا تو کامرانیه خونه دارن که از قدیم خونه باغ بوده و درختان زیادی مثل توت گردو و گیلاس داره هر سال موقع توت خوردن به اونجا میریم و توتها را که خیلی تمیز و درشتند را روی درخت دستچین میکنیم و امسال اولین سالی بود که کسراخوردن توت و بالا رفتن از نردبان را تجربه میکرد . اون چوبی که تو دستشه خودش از زمین پیدا کرد و اونقدر سرعت دویدن و از نردبان بالا رفتنش زیاد بود که من نتونستم مانع بالا رفتنش بشم وقتی رسیدم به بالاترین پله یعنی پله آخر رسیده بود و به من اعتراض کرد چرا منو گرفتی میخوام برم بالای شیرونی پیش بابا توت بکنم. خلاصه به هر ترفندی که بود اونو پائین آوردم و به خاطر اینکه حواسش ...
17 خرداد 1391

برقراری ارتباط و دوستی با بزرگترها

کسرا دوست داره هروز به پارک بره و با دوستهای جدیدش خوش بگذرونه و بازی کنه . ما هم هرروز بهش قول پارک میدیم و بهش میگیم اگه بخوابی بعد از ظهر به پارک میبریمت . پارکهای زیادی اطراف خونمونه اینهم پارک کوثر تو شیانه که هم وسایلش خیلی عالیه و هم فضای بزرگ و زیبایی داره. کسرا نسبت به بچه های کوچکتر از خودش احساس برتری میکنه و معمولا باهاشون رابطه برقرار نمیکنه و همیشه از شون تو سوار شدن وسایل جلو میزنه و اغلب با بزرگتر از خودش بهتر رابطه برقرار میکنه، اگه تو پارک بچه ها بزرگتر با هم توپ بازی میکنن سریع به جمعشو ن وارد میشه و اونها هم تحویلش میگیرن و باهاش بازی میکنن. وقتی بازی با وسایل و بچه ها سیرش کرد ب...
16 خرداد 1391

امیر علی دوست کسرا

تو پست های قبلی از امیر علی دوست کسرا گفتم و قرار شد عکسشو تو نوشته های بعدی بگذارم. اینهم عکس امیر علی همبازی و یار آقا کسرا که 8 سالشه و مدرسه میره ا میر علی طبقه بالای خونمون میشینه و از وقتی که تعطیل شده بیشتر به کسرا سر میزنه و خیلی با هم جورن روز پنجشنبه کسرا بهونه امیر علی را گرفت و گفت میخوام برم خونشون و چون کلا راحت وارد جمع میشه، در زد سلام کرد و داخل خونشون شد امیر علی تازه از حمام در اومده بود کسرا را بوسید و همونجا با هم بازی کردند، منهم سفارش کردم که اذیت نکنه وبعد مدتی اومدن پائین تو خونه ما بازی کردند. تنها مشکل کار اینجا بود که هروقت امیر علی تصمیم به رفتن میگرفت کسرا مانعش میشد ...
16 خرداد 1391

خاطرات رودخونه لشکرک با کسرا

بعد از ظهر یکشنبه سه نفری واسه تفریح کنار رودخونه به لشکرک رفتیم. کسرا عاشق آب بازیه به محض اینکه آب را دید سنگها را توی آب پرتاب می کرد واز اینکه تو آب حباب ایجاد میشد و صدای پرتاب سنگ میامد خیلی کیف میکرد.   من و باباش بهش میگفتیم  برای پرتاب سنگهای کوچولو  بردار و اون برعکس بزرگترین و سنگینترین سنگ را برای پرتاب انتخاب میکرد . من خودم سنگهای کوچیکو پیدا میکردم و  به دستش میدادم بعد از این کار به سراغ کامیونش رفت و سنگها را با ماشینش جابجا  می کرد بابای کسرا مشغول درست کردن بلال بود که کسرا خان  یکدفعه دوید به طرف  تپه ای که مشرف به رودخونه ...
14 خرداد 1391

بالا رفتن از نردبان برای خوردن توت

عمه بابای  کسرا  تو کامرانیه خونه دارن که از قدیم   خونه باغ بوده و درختان زیادی مثل توت  گردو و گیلاس  داره هر سال موقع توت خوردن به اونجا میریم و توتها را که خیلی تمیز و درشتند را روی درخت دستچین میکنیم  و امسال اولین سالی بود که کسراخوردن    توت و بالا  رفتن از نردبان را تجربه  میکرد . اون چوبی که تو دستشه خودش از زمین پیدا کرد و اونقدر سرعت دویدن و از نردبان بالا    رفتنش زیاد بود که من نتونستم مانع بالا رفتنش بشم وقتی رسیدم به بالاترین پله  یعنی  پله آخر رسیده بود و به من اعتراض کرد چرا منو گرفتی میخوام برم بالای شیرونی ...
12 خرداد 1391

برقراری ارتباط و دوستی با بزرگترها

کسرا دوست داره هروز به پارک بره و با دوستهای جدیدش خوش بگذرونه و بازی کنه . ما هم هرروز بهش قول پارک میدیم و بهش میگیم اگه بخوابی بعد از ظهر به پارک میبریمت .    پارکهای زیادی اطراف خونمونه اینهم پارک کوثر تو شیانه که هم وسایلش خیلی عالیه و هم فضای بزرگ و زیبایی داره. کسرا نسبت به بچه های کوچکتر از خودش احساس برتری میکنه و معمولا باهاشون رابطه برقرار نمیکنه و همیشه از شون تو سوار شدن وسایل جلو میزنه و اغلب با بزرگتر از خودش بهتر رابطه برقرار میکنه، اگه تو پارک بچه ها بزرگتر با هم توپ بازی میکنن سریع به جمعشو ن وارد میشه و اونها هم تحویلش میگیرن و باهاش بازی میکنن. وقتی بازی با وسایل...
11 خرداد 1391

امیر علی دوست کسرا

تو پست های قبلی از امیر علی دوست کسرا گفتم و قرار شد عکسشو تو نوشته های بعدی بگذارم. اینهم عکس امیر علی  همبازی و یار آقا کسرا که 8 سالشه و مدرسه میره ا میر علی طبقه بالای خونمون میشینه و از وقتی که تعطیل شده بیشتر به کسرا سر میزنه و خیلی با هم جورن روز پنجشنبه کسرا بهونه امیر علی را گرفت و گفت میخوام برم خونشون و چون کلا راحت وارد جمع میشه، در زد  سلام کرد و داخل خونشون شد امیر علی تازه از حمام در اومده بود کسرا را بوسید و همونجا با هم بازی کردند، منهم سفارش کردم که اذیت نکنه وبعد مدتی اومدن پائین تو خونه ما بازی کردند. تنها مشکل کار اینجا بود که هروقت امیر علی تصمیم به رفتن میگرفت...
11 خرداد 1391

نکات تربیتی در قالب داستان

پسرم به ماشین و روندن علاقه داره ، هر بار که با هم با ماشین بیرون میریم دوست داره پشت رل بشینه و فرمون را بچرخونه وتو حال خودش رانندگی کنه.   یکروز که بابای کسرا از ماشین پیاده شد سویچ را روی ماشین گذاشت و بهم گفت سویچ روی ماشینه کسرا پشت فرمون نشست و سویچو پیچوند و ماشین یک تکونی خورد. بهش گفتم نباید به سویچ دست بزنی و از اون روز تا به حال اجازه ندادم به سویچ دسترسی پیدا کنه و اینکار را که خیلی خطرناکه و بچه ها نباید به سویچ دست بزنن را در قالب داستان تعریف کردم. تو این داستان وقتی بچه سویچ را دست میزنه ماشین حرکت میکنه و به یک ماشین دیگه اصابت می کنه که در اثر این برخورد جفت ماشین ها داغون&nb...
7 خرداد 1391

نکات تربیتی در قالب داستان

پسرم به ماشین و روندن علاقه داره ، هر بار که با هم با ماشین بیرون میریم دوست داره پشت رل بشینه و فرمون را بچرخونه وتو حال خودش رانندگی کنه. یکروز که بابای کسرا از ماشین پیاده شد سویچ را روی ماشین گذاشت و بهم گفت سویچ روی ماشینه کسرا پشت فرمون نشست و سویچو پیچوند و ماشین یک تکونی خورد. بهش گفتم نباید به سویچ دست بزنی و از اون روز تا به حال اجازه ندادم به سویچ دسترسی پیدا کنه و اینکار را که خیلی خطرناکه و بچه ها نباید به سویچ دست بزنن را در قالب داستان تعریف کردم. تو این داستان وقتی بچه سویچ را دست میزنه ماشین حرکت میکنه و به یک ماشین دیگه اصابت می کنه که در اثر این برخورد جفت ماشین ها داغون میشن و احتیاج به ...
7 خرداد 1391